خاطرات قبل زایمان
درست 26شهریور سه روز قبل به دنیااومدن عسل مامان و بابا تولد مامانی بود یایایی واسه یه ماموریت کاری مجبورشده بود بره تبریزکه از اونجا واسه غافلگیر کردن مامانی یه کیک تولد خوشگل خریده بود وقتی رسید دیدم پشت صندلی ماشین یه چیزی شبیه جعبه شیرینی بود وقتی جعبه برداشتم دیدم کیک که بابایی واسم گرفته
کادوی تولدمم یه گردنبند طلای خوشگل بود
بعدشم واسه به دنیااومدن شما گل پسر دسبند طلای خوشگل بازم خریده بود
دوستت دارم همسر عزیزتر از جانم

............................. 
اینم بهترین بابایی دنیا 

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خاطرات قبل زایمان
